شدن
  
 
 
تیر 1385
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
 
آرشیو

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
جمعه 12 دی ماه سال 1382
در موقعیت قرار گرفتن

انسان ، در موقعیت که قرار بگیرد ، با خویش معامله می کند ، بر کنار نگه داشتن خویش از جذر و مد ، سلامت و آرامش نیست . جاده را تا انتها دانستن و با اطمینان به این که دد و دامی در کمین نیست به راه افتادن ،زندگی را از شکوه مخاطره می اندازد و حرارت حیات را به یخبندان نجابت صوری می کشاند . آتش زندگی ست ، نه مرگ آتش .
به خود از درد پیچیدن و با جمیع مویرگهای ذهن اندیشیدن که " اینک در این لحظه ی منحصر به فرد ، کدام راه را انتخاب باید کرد " و سرانجام انتخاب کردن و پای انتخاب ماندن ، جرات و جسارت می خواهد …..
برکنار ماندن بزدلانه زیستن است .
در قلب حادثه ماندن ، دلیرانه ماندن است .
در بحث "موقعیت" سخن از نیک و بد نیست ، بلکه در میان دو راه ماندن است ….ما دمادم در معرض آنیم که کدام یک از این دو راه ، سه راه ، چهارراه و هزار راه ….برگزینیم ….کدام یک به هدف نزدیک تر است و آیا اصلا هدفی هست ؟ !
انسان راستین تن به تردید طولانی ویرانگر نمی دهد ، انسان عطف به انتخاب های متفکرانه ، بدون سوزاندن زمان ، انسان است .
ترس از اشتباه و کج رفتن و پشیمان شدن تباه کردن لحظه ی انتخاب است . فاجعه در آن است که تصمیم نگیریم ، نه آنکه تصمیمی بگیریم که احتمال نادرست بودنش ، در هر حال وجود دارد .
(ادامه دارد )
-------------------------------------------------------------
امروز صبح آخرین جلسه ی مهارتهای مشاوره بود . در تاکسی کتابی را می خواندم از نادر ابراهیمی …کلمات در عمق جانم نشسته بودند و من دوباره و چند باره معلق شدم …..آنچه نوشتم بخشهایی از این کتاب است با اندکی دخل و تصرف …..


 
چهارشنبه 10 دی ماه سال 1382
مرگ خاموش در اسارت

ماریتا مرد ؟!… به همین راحتی ! تنها یوزپلنگ قابل نمایش در جهان ؟!…. به طرف محل کالبد شکافی می رویم . اجازه عکاسی نمی دهند . پیکر نحیف ماریتا بر روی سکوی سرد اطاق کالبد شکافی ……. ماریتا در سکوتی ژرف خفته است ….
خانواده ی کم جمعیت یوزپلنگ آسیایی چهارمین عضو خود را از دست داد . ماریتا ، ماده یوزپلنگ ایرانی و آخرین بازمانده فاجعه کشتار یوزپلنگ در بافق یزد در روز چهارشنبه 6 دی ماه در برابر چشمان بهت زده ی پزشکان معالج خود جان باخت . ماریتا ، حسرت شکار قوچ و میش ….را در زیر خروارها خاک مدفون کرد . تنها غذایش در 9 سال اسارت خرگوش و راسته ی الاغ بود ، چندین بار اعتصاب غذا کرد ، اما چه سود که این سلطان جنگل رحمی ندارد … فریادهای ماریتا در بن بست سکوت همیشگی خاموش شدند .....
ماریتا ، همدمی به جز قربان * نداشت و حتی از لذت جفت گیری نیز محروم شده بود . همان لذتی که به ندرت این اشرف مخلوقات از آن چشم پوشی می کند ، حال آن که به خود اجازه می دهد حق مادری یوزپلنگ ماده را در زیر لگدهای خودخواهی خود پایمال کند . این حیوان به اصطلاح اشرف مخلوقات !! به خود اجازه می دهد در همه چیز دخالت کند !!! حیوانی که خودخواهی اش را پایانی نیست ……
انسان ؛ اشرف مخلوقات ؟!……
ماریتا ، هرگز فرصت آن پیدا نکرد که به قفس !! جدیدش برود , مثل اشرف مخلوقات که همیشه وقت کم می آورد ..هرگز فرصت هیچ کاری را ندارد ….
ماریتا از این دنیا فقط خاطره تلخ کشتار خانواده اش در بافق ، رنج 9 سال اسارت ، حسرت یک وعده غذای طبیعی ، یاد خاطره ی دوست مهربانش " قربان " را با خود به همراه برد ……..

یکی از حاضرین فریاد می زند :" چه می نویسید خانم ؟ این حیوانها علف ندارند بخورند . به دنبال چه هستید ؟ "
واقعا ما به دنبال چه هستیم ؟
---------------------------------------------------------------------------------------
*
قربان ، نام نگهبان ماریتا


 
سه شنبه 9 دی ماه سال 1382
بحران در مدیریت بحران

در این مدت روزنامه های بسیاری را خواندم و  به وب لاگهای متعددی سر زدم .بسیاری ابراز تاسف کردند، برخی به دنبال مقصر بودند ، عده ای کمک می کردند و دوستانی هم از تکرار حرفها خسته بودند و به نوعی به روند این واکنش ها اعتراض داشتند …. ….
واکنشهای موجود به بحران دو سطح را شامل می شود ، سطح نخست ، واکنشهای هیجانی است . نظاره گران بحران و آنها که در مرکز بحران هستند ، موجی از هیجانات منفی را تجربه می کنند . چنانکه وضعیت موجود در طرفیت تحمل فرد نباشد ، انکار می کند و منتظر است تا این کابوس پایان یابد ...دریغ
که هیچ کابوسی تلخ تر از واقعیت موجود نیست ..... لحظه های وقوع حادثه چون فیلمی زنده بارها و بارها بازسازی می شوند و هر بار این پرسش تکرار می شود ،
چرا من ؟ و یکی از پاسخهای ممکن و اتفاقا کارساز ،پذیرش مشیت الهی است . در این جا تقویت نگرش مذهبی می تواند موثر باشد. ..….
سطح دوم ، واکنش منطقی است . در واکنش منطقی راهکارهای ترمیم به هنگام وقوع حادثه اجرا شده و پس از بررسی علتها راهبردهای پیشگیری پی گیری می شود . البته انتظار پاسخ منطقی از آسیب دیدگان ، احمقانه و برای مدیران و مسوولان تنها چاره است . عمق فاجعه در این سوی ماجراست که برنامه ریزان تنها به واکنش هایی هیجانی بسنده می کنند و رفع موقت بحران را کافی می دانند ، گرچه در همین رفع موقت نیز ناتوان می باشند ، مدیریت بحران درسی است که هیچگاه فرا نگرفته ایم ، بحران در مدیریت بحران ….

باید ای قلب خسته گاه سحر   چون افق شکست و در خون شد
باید از آینــــــه وام نـــور گرفت    بـــــاید از ریشه ها دگرگون شــد


   1      2      3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 83718


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها