| |
| جمعه 12 دی ماه سال 1382 |
| در موقعیت قرار گرفتن |
|
انسان ، در موقعیت که قرار بگیرد ، با خویش معامله می کند ، بر کنار نگه داشتن خویش از جذر و مد ، سلامت و آرامش نیست . جاده را تا انتها دانستن و با اطمینان به این که دد و دامی در کمین نیست به راه افتادن ،زندگی را از شکوه مخاطره می اندازد و حرارت حیات را به یخبندان نجابت صوری می کشاند . آتش زندگی ست ، نه مرگ آتش .
به خود از درد پیچیدن و با جمیع مویرگهای ذهن اندیشیدن که " اینک در این لحظه ی منحصر به فرد ، کدام راه را انتخاب باید کرد " و سرانجام انتخاب کردن و پای انتخاب ماندن ، جرات و جسارت می خواهد ….. برکنار ماندن بزدلانه زیستن است . در قلب حادثه ماندن ، دلیرانه ماندن است . در بحث "موقعیت" سخن از نیک و بد نیست ، بلکه در میان دو راه ماندن است ….ما دمادم در معرض آنیم که کدام یک از این دو راه ، سه راه ، چهارراه و هزار راه ….برگزینیم ….کدام یک به هدف نزدیک تر است و آیا اصلا هدفی هست ؟ ! انسان راستین تن به تردید طولانی ویرانگر نمی دهد ، انسان عطف به انتخاب های متفکرانه ، بدون سوزاندن زمان ، انسان است . ترس از اشتباه و کج رفتن و پشیمان شدن تباه کردن لحظه ی انتخاب است . فاجعه در آن است که تصمیم نگیریم ، نه آنکه تصمیمی بگیریم که احتمال نادرست بودنش ، در هر حال وجود دارد . (ادامه دارد ) ------------------------------------------------------------- امروز صبح آخرین جلسه ی مهارتهای مشاوره بود . در تاکسی کتابی را می خواندم از نادر ابراهیمی …کلمات در عمق جانم نشسته بودند و من دوباره و چند باره معلق شدم …..آنچه نوشتم بخشهایی از این کتاب است با اندکی دخل و تصرف …..
|
|
| |
| چهارشنبه 10 دی ماه سال 1382 |
| مرگ خاموش در اسارت |
|
ماریتا مرد ؟!… به همین راحتی ! تنها یوزپلنگ قابل نمایش در جهان ؟!…. به طرف محل کالبد شکافی می رویم . اجازه عکاسی نمی دهند . پیکر نحیف ماریتا بر روی سکوی سرد اطاق کالبد شکافی ……. ماریتا در سکوتی ژرف خفته است …. خانواده ی کم جمعیت یوزپلنگ آسیایی چهارمین عضو خود را از دست داد . ماریتا ، ماده یوزپلنگ ایرانی و آخرین بازمانده فاجعه کشتار یوزپلنگ در بافق یزد در روز چهارشنبه 6 دی ماه در برابر چشمان بهت زده ی پزشکان معالج خود جان باخت . ماریتا ، حسرت شکار قوچ و میش ….را در زیر خروارها خاک مدفون کرد . تنها غذایش در 9 سال اسارت خرگوش و راسته ی الاغ بود ، چندین بار اعتصاب غذا کرد ، اما چه سود که این سلطان جنگل رحمی ندارد … فریادهای ماریتا در بن بست سکوت همیشگی خاموش شدند ..... ماریتا ، همدمی به جز قربان * نداشت و حتی از لذت جفت گیری نیز محروم شده بود . همان لذتی که به ندرت این اشرف مخلوقات از آن چشم پوشی می کند ، حال آن که به خود اجازه می دهد حق مادری یوزپلنگ ماده را در زیر لگدهای خودخواهی خود پایمال کند . این حیوان به اصطلاح اشرف مخلوقات !! به خود اجازه می دهد در همه چیز دخالت کند !!! حیوانی که خودخواهی اش را پایانی نیست …… انسان ؛ اشرف مخلوقات ؟!…… ماریتا ، هرگز فرصت آن پیدا نکرد که به قفس !! جدیدش برود , مثل اشرف مخلوقات که همیشه وقت کم می آورد ..هرگز فرصت هیچ کاری را ندارد …. ماریتا از این دنیا فقط خاطره تلخ کشتار خانواده اش در بافق ، رنج 9 سال اسارت ، حسرت یک وعده غذای طبیعی ، یاد خاطره ی دوست مهربانش " قربان " را با خود به همراه برد ……..
یکی از حاضرین فریاد می زند :" چه می نویسید خانم ؟ این حیوانها علف ندارند بخورند . به دنبال چه هستید ؟ " واقعا ما به دنبال چه هستیم ؟ --------------------------------------------------------------------------------------- * قربان ، نام نگهبان ماریتا
|
|
| |
| سه شنبه 9 دی ماه سال 1382 |
| بحران در مدیریت بحران |
|
در این مدت روزنامه های بسیاری را خواندم و به وب لاگهای متعددی سر زدم .بسیاری ابراز تاسف کردند، برخی به دنبال مقصر بودند ، عده ای کمک می کردند و دوستانی هم از تکرار حرفها خسته بودند و به نوعی به روند این واکنش ها اعتراض داشتند …. …. واکنشهای موجود به بحران دو سطح را شامل می شود ، سطح نخست ، واکنشهای هیجانی است . نظاره گران بحران و آنها که در مرکز بحران هستند ، موجی از هیجانات منفی را تجربه می کنند . چنانکه وضعیت موجود در طرفیت تحمل فرد نباشد ، انکار می کند و منتظر است تا این کابوس پایان یابد ...دریغ که هیچ کابوسی تلخ تر از واقعیت موجود نیست ..... لحظه های وقوع حادثه چون فیلمی زنده بارها و بارها بازسازی می شوند و هر بار این پرسش تکرار می شود ، چرا من ؟ و یکی از پاسخهای ممکن و اتفاقا کارساز ،پذیرش مشیت الهی است . در این جا تقویت نگرش مذهبی می تواند موثر باشد. ..…. سطح دوم ، واکنش منطقی است . در واکنش منطقی راهکارهای ترمیم به هنگام وقوع حادثه اجرا شده و پس از بررسی علتها راهبردهای پیشگیری پی گیری می شود . البته انتظار پاسخ منطقی از آسیب دیدگان ، احمقانه و برای مدیران و مسوولان تنها چاره است . عمق فاجعه در این سوی ماجراست که برنامه ریزان تنها به واکنش هایی هیجانی بسنده می کنند و رفع موقت بحران را کافی می دانند ، گرچه در همین رفع موقت نیز ناتوان می باشند ، مدیریت بحران درسی است که هیچگاه فرا نگرفته ایم ، بحران در مدیریت بحران ….
باید ای قلب خسته گاه سحر چون افق شکست و در خون شد باید از آینــــــه وام نـــور گرفت بـــــاید از ریشه ها دگرگون شــد
|
|