| |
| یکشنبه 7 دی ماه سال 1382 |
| کمکهای مردمی |
چه اتفاقی در حال افتادن است ؟ اتفاقی غیر منتظره و ناگهانی پیش آمده …مرگ عجیب ترین و وحشتناک ترین پدیده بر شهری سایه افکنده …بچه ها و پدر و مادرانی زیر آوار مانده اند ….جسدها از هم پاشیده شدند ،بیماری زندگی بازماندگان را تهدید می کند ، فریاد کمک از هر گوشه ای شنیده می شود ، باید کمک کنیم …. چرا کمک می کنیم ؟ بقای گونه یکی از قوانین تکامل است . بسیاری از رفتار ها از جمله فداکاری تلاشی برای حفظ بقای گونه است . توانایی همدلی زمانی ممکن است که سطحی از تفکر انتراعی شکل گرفته باشد تا فرد بتواند خود را در جایگاه دیگری تصور کند و نقش او را بپذیرد . در فرایند نقش پذیری ، فرد احساسات دیگری را تجربه می کند، کمک به دیگری در واقع یاری رساندن به خود می باشد …. سیلی از کمکهای مردمی جاری می شود ..
همراه شو عزیز همراه شو عزیز این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود
|
|
| |
| شنبه 6 دی ماه سال 1382 |
| همیشه یک جور اتفاق می افتد |
ارگ بم جاودانه شد ، زلزله برای مکانی تاریخی پیوندی است با تاریخ هزاران سال بعد .... زنان گریه می کنند و البته کمک هم می کنند ولی مردان ، لاریجانی و امثالهم .....مثل همیشه ابزارگرا و فرصت طلب ..جان انسانها کمترین بها برای آنان است تا پله های ترقی را از روی آوارها و جسدهای بی جان ...همیشه یک جور اتفاق می افتد ... باز هم مرده پرستی ، این سنت نخ نما ، عزای عمومی !!!...آمار کشته گان !!...عزای عمومی اعلام می کنیم ، کمک می طلبیم و اما ، پیشگیری نمی کنیم .....هرگز پیشگیری نکرده ایم ... آمار کشته گان !!! پس آمار زنده های چی ؟!!!!چند نفر مجروح جسمانی نیستند اما روح و روانشان از هم پاشیده است ....بحران فقدان ..... هیچ کس نیست تا در بحران روانی همراه اینان باشد .... فقط که خورد و خوراک و پوشاک نیست ، اینها اولین گام هستند، نه تنها گام .....گامهای بعدی ...هیچ وقت بیش از یک قدم جلوتر نرفته ایم و نمی رویم ..گام اول را که برمی داریم ،گمان می کنیم بهترین ها را انجام داده ایم ، چنین است که همیشه در نیمه ی راه هستیم ........چنین است که آثار زلزله ی رودبار هنوز هم در جای جای شهر دیده می شود ...چنین است که از تجربه ها هیچ نمی آموزیم حتی اگر بارها و بارها تکرار شود ، چنین است که پدیده های طبیعی ، غیر طبیعی می شوند ......
|
|
| |
| پنجشنبه 4 دی ماه سال 1382 |
| رنوی طنز ! |
(در ادامه ) فکر نمی کردم تا این حد بهش وابسته باشم ، می گفتم ، دیگه می تونم تنها باشم ، که تنها تکیه گاهم تنهایی ،…..نمی دیدم همراهی اش را …و تو نیستی که ببینی غمگینی ام را….. دلم برای دلت تنگ شده ..- دلی سفید و برفی - گرچه گاهی چرکین هم می شدی اما هر رنگی که بودی دوستم داشتی، نگو نه !، مطمئنم که دوستم داشتی ، هیچ وقت آزارم ندادی و تنهام نذاشتی ، هیچ وقت ……حالا که نیستی می فهمم چه دوست خوبی بودی .. … آخه چرا ؟ ….…..چه قدر سخته باور جدایی ....، نمی تونم باور کنم ، تجلی همه ی خاطراتم ،… رفیق شفیقم ، دیگه نیست ….باور جدایی سخته … رنوی عزیزم ، تو به من جسارت و جرات دادی ....جسارت بودن …جرات خطر کردن ….شتاب گرفتن تویه ترافیک مشکلات ، تخته گاز رفتن تویه سربالایی های تند زندگی و …..اما با این همه ، یاد گرفتم اگه جاده ی زندگی پیچید من هم بپیچم ؛ ... شدن ..... نمی دونم چی شد که فروخته شدی ، هیچ چیز حتی این پراید نو هم نمی تونه جای تو رو بگیره ، راست می گن رفیق ، کهنه اش خوبه ….
به بازخوردهای مطلب پیش پاسخ دادم ، همیشه این کار راخواهم کرد ، همیشه اینجا هستم تا همراهی ات را سپاس گویم .
|
|