| |
| پنجشنبه 6 فروردین ماه سال 1383 |
| بی اعتقادی هم اعتقادی است |
| این باور که زندگی سراسر جبر است ، واقعیت نیست ، فریبی است که واقعیت را پنهان می کند ، این واقعیت که نه جبر و نه اختیار هیچ یک وجود ندارد .
این باور که خدا - خدا را شکر !- مرده است ، واقعیت نیست ، گر چه باور به این خدا هم فریبی بیش نیست . واقعیت این است که معنای بودن می تواند مستقل از این خدا باشد .
جاودانگی به هیچ کار نمی آید ، مرگ نزدیک است اما هنوز هم زندگی ارزش زیستن دارد .
جدایی هم ممکن است ..... اما من و تو هنوز زنده ایم ، دیوانه وار به جستجوی حقیقت .... گرچه حقیقت را با تسیلم شدن کاری نیست اما ، بدی را هم نمی شناسد ... دامنه ها و کوهپایه ماوای حقیقت نیست ، در اوج قله ها و در پس این کوره راهها خانه ای دارد به وسعت عرش ...... و راهی وجود دارد ....
این باور که حقیقتی وجود دارد ، واقعیت ندارد ، با این همه باور به عدم حقیقت هم دروغی بیش نیست .... واقعیت در بی واقعیتی است .... واقیعت در تقارن است ....
فلک ای بت تقارن به تو از ازل به جـنــگم منم آن خدای طاغی که نگین توست چنگم
کنمت شکار چرخا ، من اگر شتاب گیرم مشو غره از دو بالـــت ، منــگر به پای لنگم
|
|
| |
| سه شنبه 4 فروردین ماه سال 1383 |
| مخفی آشکار |
من یه ماشین دارم ،تازه خریدنش می ترسم دزد ببرتش واسش سوئیچ مخفی گذاشتم همه ماشین ها از این سوئیچ ها دارن ، اونجا زیر فرمون ... یه خورده بگردی ، پیداش می کنی هر جا می خوام برم ، ماشینم رو می برم اما هلش می دم تو می دونی سوئیچ مخفی ماشین من کجاست ؟؟؟
از کتاب نانوشته ی رنوی طنز اثر خنگول مخ طلا |
|
| |
| یکشنبه 2 فروردین ماه سال 1383 |
| خر تو خر |
این چه بساطی است که گشته مگر ؟ ممکلت از چیست شده محتضر ؟ موقع خدمت همه مانند خر جمله اطباش به گل مانده در به به از این ممکلت خر تو خر نیست به دزدی شما در جهان کیست که خر کرده شما را چنان چیست که خفتند همه بیگمان وه به شما ای همه افتادگان به به از این ممکلت خر تو خر مادر بیچاره فتاده علــــــــیل دخترک اندر پی هر کج سبیل پرستارانش ز وزیر و و کـــــــیل جمله فتادند به فکر آجیــــــــــل به به از این ممکلت خر تو خر
نقل از شماره ی یکم سال اول < نامه ی عشقی > مورخه ی ۱۳۳۳
|
|