شدن
  
 
 
تیر 1385
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
 
آرشیو

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
شنبه 8 اسفند ماه سال 1383
از مجازی تا واقعی!
لحظه ی عجیبی بود ، با این کلمه ی سه حرفی ، در حضور همگان اعلام کردم که توانایی و آمادگی تعهد دادن را دارم ...تعهد به همراهی و هم نوردی، تعهد به پذیرش تو آنگونه که هستی ، تعهد به گذشتن از مرزهای من ، تلاش برای رسیدن به مرزهای تو و فرارفتن از تمامی مرزها و بندها و در یک کلام متعهد شدم به تلاش برای رسیدن به اصل تمامی نیروها ، پیوستگی !
به هر تقدیر ، در فضایی از هلهله و شادی ، دست در دست یاران ابدی که با جشمان شفافشان بدرقه مان می کردند ، با قدمهایی استوار ، در زادروز تخستین شدنش ، شدنی دیگرگونه را آغاز کردیم ....

و اما ، از نخستین روزهایی که تصمیم گرفتیم تا قصه ی ما را رقم بزنیم تا لحظه ی موعود ، راهی طولانی را پیمودیم از دره های دهشتناک تردیدها عبور کردیم ، در گردنه ها گرفتار شدیم و در دامنه ها سرگردان …..
اگر راهنمایی و همراهی یاران همیشه رهنوردمان نبود ، پیمودن این راه ناممکن می نمود .
از این رو ، سپاس فراوان از آنانکه بی دریغ یاریمان کردند تا بتوانیم ، این مسیر صعب العبور را پشت سر گذاریم و قله هایی بلندتر را نشانه رویم .

امید که بتوانیم ،همراهی ایشان را ارج نهیم !

 
پنجشنبه 6 اسفند ماه سال 1383
چند دوربین فیلمبرداری و عکاسی منتظر ما بودن …..به محض ورود با استقبال گرمی روبه رو شدیم و ما را نشاندن در جایگاه ویژه ! حاج آقای خوش اخلاق ، مفاد و قوانینی را که من هیچ ازش سر در نیاوردم با حوصله ی فراوان در عرض چند دقیقه توضیح دادن و من که کاملا در بین جادر و تور سفید و شال لباسم گره خورده بودم ، فقط تونستم جلوی امضاهای بغل دستی ام رو امضا کنم ! حالا خداوند اخر و عاقبت ما را به خیر کند که چشم بسته پشت سرهم امضا کردیم!!این نکته هم بد نیست که بگویم راستش من امضای به خصوصی ندارم و تقریبا از اون دوازده سیزده تا امضا هیچ کدوم شبیه هم نشد!!
بعد از امضاها ، به اتاق دیگری که شبیه اتاق تولد بود ، فراخوانده شدیم ، در اتاق مزبور که از وسایل گرمایی بری بود ، روبه روی آینه و شمعدانها نشستیم و نمی دانم بعد از چند بار گل چیدن و گلاب آوردن و کادو گرفتن ، بالاخره بغل دستی ام با یه نیشگون آبدار تقلب رسوند که لحظه ی موعود فرا رسیده و من در حالیکه از سرما ، دندانهایم بهم می خورد ،درست مثل پیرزنها با صدایی لرزان ، بله را گفتم!

(ادامه دارد)

 
سه شنبه 4 اسفند ماه سال 1383
جمعه:شانزدهم دی ماه سنه هزار و سیصد و هشتاد و سه
با عجله از خواب بیدار شدم . لباسها و وسایل لازم رو شب قبل آماده کرده بودم .صبحانه هم به یه تکه نون و یه استکان چایی سرد اکتفا کردم … یه دوش گرفتم و طبق معمول با موهای خیس زدم بیرون ..با مامان راه افتادیم و تقریبا سر ساعت رسیدیم .نسبت به همیشه شلوغتر بود اما خوب ، با اعتماد نفس نشستم رویه صندلی مخصوص …از قبل وقت گرفته بودم و اصلا حوصله ی معطل شدن رو نداشتم . به هر حال ، خانوم آرایشگر ، هر بلایی که عشقش کشید ، روی سر و صورت ما پیاده کرد . دلم داشت ضعف می رفت اما به دلایل امنیتی و بنا به توصیه ی خانوم بدسلیقه ی آرایشگر ، فقط یه آب پرتقال نوشیدم و منتظر شدم تا بیان دنبالم .
دیر کرده بودن ....زمین مثل صورت من ، رنگ گچ شده بود و سوز هوا انگشتها و نوک بینی رو آماج قرار می داد ! دلم شور می زد …. پشت پنجره ، انتظار می کشیدم ، تا بالاخره بوق زنان ، امدنشون رو خبر دادن ....شاخ شمشاد با یه دسته گل صورتی ، به یه جفت پا پرید بالا ...از خوشحالی نمی دونست چی کار کنه ، تارهای سفید برفی ، از لابه لای موهای مشکی اش ، صورتش رو قاب گرفته بود .....
با تردید ، گل رو بهم داد ، فکر می کرد الان سرش غر می زنم که چرا فکر کرده دست من اندازه ی دست گوریل و گل به این بزرگی توش جا می شه !!به هر گرفتاری بود ، دسته گل رو تو دستم جا دادم و اون یکی دستم رو سپردم به خودش تا از پله های لیز که مثل سرسره شده بودن با کفش پاشنه دار ، کله پا نشم !
به سرعت سوار ماشین شدیم و رفتیم به سمت آتلیه ، اونجا هم با شتاب فراوان ، چند تا عکس سیاه و سفید رنگی انداختیم…..بگذریم که خانوم عکاس برعکس خانوم آرایشگر بسیار خوش سلیقه بود و شاید عکس های زیبایی انداخته باشه !
به هر ترتیبی بود ، این بخش سناریو روز جمعه را هم به پایان رساندیم و آمدیم خانه به دنبال گروه شاهد!
خوش به حال شاخ شمشاد که با خیال نیمه راحتی ،یه ناهار نصفه نیمه خورد ، آخه من از همون دو سه قاشق هم منع شده بودم .....
بعد از ناهار و آماده شدن گروه شاهد ، رفتیم به سمت صحنه ی اصلی ماجرا !

(ادامه دارد )

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 83752


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها